آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

... پرنسس ما

ماه هفتم آترین بدون تصویر!!

1393/2/24 0:24
نویسنده : مامان خاطره
234 بازدید
اشتراک گذاری

قبل از هر چیز بگم ایندفعه بخاطر تاخیر تو شرح تغییر و تحولات شما عذرخواهی خبری نیست چون تقصیر خودته با این همه قرطی بازی و قل خوردن و ورجه و وورجه مگه من و بابای میرسیم کاری انجام بدیم چه برسه به اینکه وبلاگ شما آپ شه!!!!!!!!!!!

دهههههههههههههه آخه دختر انقدر شیطون بلا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.

جونم برا ت بگه ماه هفتم شما با کلی اتفاقات خوب و خوش و سفر و دردر و حال و حول سپری شد. که هنوز بابا بهنام وقت نکرده عکسای این ماه شما رو برای من بریزه رو هارد پس تو همین فرصت کم، مختصر و مفید تغییر وتحولات نخودچی خانومی خودمو که شما باشی عرض میکنم.
عشق مامان حسابی خوش خنده و خوش اخلاق تشریف داری و به هر کس و ناکس خنده های نمکی تحویل میدی و مامانی یه وقتایی از دستت قاطی میکنه. آخه نمیشه که تو خیابون و این ور واونور هی به این و اون میخندی و همه هم ملچ و ملوچ . . . منم به طرق مختلف با متانت و ظرافت و گه گاه خشونت مجبورم تذکر بدم نه اینکه وسواس باشما، نه ولی آخه نمیشه که هر کی از راه رسیید اون دو تا گردوهای شما( لپای خوردنی رو عرض میکنم) بماچه و بره!!!!!!
الان که دارم برات مینویسم شما تقریبا اواسط ماه هشت هستی و کاملا سریع چهاردست و پا این ور واونور چرخ میزنی و مدام باید از زیر مبل و میز ناهار خوری و اپن و .... جمع و جورت کرد ولی تا آخرای ماه هفت همچنان دنده عقب چهاردست و پال میرفتی و همونجور عقب عقب کله ی مبارک و اینور و اونور میزدی.
فقط موقع هایی که شیر میخوای خیلی شدیدالحن مه مه و هامممممممممممه میگی و اگه خواسته اجابت نشه یکم جیغ هم چاشنی میکنی.
اگه کسی دستش رو به سمتت دراز کنه شما بهش دست میدی و خنده ی ملیحی هم تحویل میدی.
با خوندن "نانای نای" بشکن میزن و از مچ دست همراهی میکنی.
کاملا من و بابا بهنام رو میشناسی و اگه جایی ما ر وببینی سخت بغل کس دیگه ای دوام میاری.
اصرار شدیدی به غذاخوردن مستقل داری و بنده ی کلی باید نازتون رو بکشم تا از دستم چیزی بخوری.
میوه های مورد علاقه ای موز و لیمو شیرینه که به هیچ عنوان نمیشه از دستت گرفت.
ماشاا... خوراکت خوبه ولی بسکه تقلا داری و از این ور به اون ور فعالیت میکنی نسبت به ماه  های قبل زیاد وزن اضافه نکردی ( البته از نظر من چون دکترت کاملا از شرایطت راضیه!)
عوض کردن پوپی و شستن پاهات برای من معضل شده چون مدام ورج و وورجه میکنی
بازی مورد علاقه ای دالی موشه است و وقتی صدای حیوونا بخصوص آقا گاوه رو که برات درمیاریم کلـــــــــــــــــی ذوق میکنی و میخندی
کلا شبا جدا از من میخوابی و تو تخت خودت راحتری فقط من یکم استرس دارم که نکنه غلت بزنی و نتونی بچرخی که دور تا دورت و باید با بالش کیپ و امن کنیم.
از سر علاقه موهای خانما ر ومیکشی و لبای بابا بهنام رو چنگ میندازی
.
.
.
عزیز جونی نفس مامان هر چی ار شیرینی و خوش اخلاقی شما بگم کمه و خلاصه من و بابایی حسابی عاشق و شیفته ی شما هستیم. . .

                                          

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد